سکس خاله زهرا。 خاله الکسیس به مدرسه میرود و گاییده میشود

سکس با زهرا جون دختر باجناقم

🔥تو همین فکر ها بودم که فکرم رفت به هزار جا ، یادم افتاد که مدت ها پیش خانومی موجه و با متانت خاصی وارد کارگاه ما شد ، مث اینکه صاحب کارگاه میخواست کارگاه خیاطی رو واگذار کنه به این خانوم و به یک شغل و حرفه دیگری رو بیاره. بردمش رو تخت شروع ب لبو بعدش شروع کرد ب ساک زدن ک گفتم کافیه واستا ایسستاد جلو اینه من از پشت کردم جلوش کیرم رف جلوش داغ بود تلمبه میزدم محکم محکم اونم حال میکردو ناله بغدش دراز. تا بش سلام کردم و نزدیک شدم بم گفت این چ سر و وضعیه. یه روز که از مدرسه برگشتم دیدم کسی نیست و خالم رفته حموم. کشیدم پایین تخت اومد رومو تلمبه میزد گفت هر وقت اومد بریز توم من قرص میخورم. من خیلی شهوتی هستم حتی رو گوشیم بیشتر از 10 تا فیلم سکس دارم ولی همه لز از اقایون متنفرم ؛ یه روز من خواب بودم گوشیم هم شارژ زده بود ؛ تو خانواده کسی کاری به وسایلم نداره ؛ اما! خاله زهرا گفت : سکس هم داشتی ؟ گفتم : نه بخدا نداشتم ؛ گفت : از کجا باور کنم ؟ مات شدم ؛ ولی واقعأ سکس نداشتم ؛ سوالشو دوباره پرسید : گفتم نداشتم گفت بذار ببینم! تا اینکه بلاخره روز شنبه ای دیدیم ایشون کارگاه رو تحویل گرفته و الان سرپرست جدید کارگاه ما شده. همینجور که داشتم با کیرم ور میرفتم در اتاق باز شد خالم اومد داخل. خانومی بود قد بلند سبزه و درشت ، خانم رضایی. گفت پس من چی؟ فهمیدم ارضا نشده کاندومو برداشتم و کشیدم رو کیرم و گفتم به حالت سگی قرار بگیره. اولش میترسیدم ولی وقتی قیافیه زهرارو میدیدم بد جوری حشری میشدم و تو دلم میگفتم ترس كیلویی چنده وقتی رسیدیم خونه منو راهنمایی كردن داخل یه اتاق كه اتاق زهرا بود خواهر زهرا هم كه متاهل بود رفت واسه شام یه چیزی ردیف كنه. فردای اون روز دوباره رفتیم بازی اینبار گفت من زنت میشم تو هم مردم باش بعد واسم یه چایی آورد گفت عزیزم دوسم داری؟ گفتم آره قربون اون چشات برم آخه پدر مادرم از این حرفا به هم می زدن چایی رو که خوردم گفت دراز بکش بعد خودشم اومد رو من خوابید سینه راستشو از یقش کشید بیرون گفت بذار به مردم جی جی بدم منم خندیدمو گفتم مگه من بچتم بهم جی جی بدی؟ گفت زنها به شوهرشون جی جی میدن دیگه تو هم بابات هر شب جی جی مامانتو میخوره. آویزون کامل ترین سایت سکسی ایرانی در کل دنیا میباشد. کاندومو در آوردم و به خالم گفتم اجازه هست اینجوری. بعد گفت زود باش یخ زدم منم گفتم الان گرمت میکنم یه نگا بهم انداخت یه نیشخندی زد گفت پررو! عمده این داستانها شخصیتهایی ازجمله. بعدشم که حالم جا اومد رفتیم حموم دوش گرفیتم و اومدیم سر کار. یه دستم رو سینش و یه دستم رو کسش بود. من ابی 18 سال سن دارم و پسری نسبتا خوش تیپ هستم. خالم دانشگاه قبول شد و قرار بود تا پایان دانشگاه پیش ما بمونه. سوراخ کونش برای یک انگشتم به راحتی جا باز کرده بود وقتی که مطمین شدم انگشتم تا ته تو کونشه با انگشت وسطی کم کم کوسشو میمالوندم ، چقد خیس و البته داغ بود ، وقتی دیدم کسش اب انداخته سرمو گذاشتم بین پاهاش و شروع به مکیدن کسش کردم صداش بلند شده بود اروم زبون میکشیدم رو کسش ، با هر بار زبون کشیدن یه پیچی به بدنش میداد کم کم زبونمو داخل کسش فرو کردمو زبونمو بالا پایین میکردم که طاقتش تموم شد و گفت بسه پس کی میکنی توش ، کشتی منو! ساپورتی طوسی و تنگ ، تاپی زرشکی. دیگه مطمئن بودم که پرده نداره. دانلود فیلم سکسی فیلم سوپر سکسی فیلم های سکسی - آپارات دانلود فیلم سکسی فیلم سوپر سکسی فیلم های سکسی. دیگه الان هم در هفته پنج شبش خونه زهرا میخابم و با هم زندگی میکنیم. لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید. لز من و خاله ام من بدونه شرح میرم سره اصله مطلب! سوراخ کونشو تنظیم کردم رو کیرم بالا پایین میشد چقد خوب این کارو میکرد. كمر منو گرفته بود و محكم فشار میداد بعد از این كه یه خورده لب از هم گرفتیم دكمه های پیرهن منو باز كرد منم بلوزشو در اوردم و لخت شدیم رفتم سراغ سینه هاش نكشو به دهن گرفتم و یه گاز كوچولو گرفتم كم كم رفتم سراغ گردن و گوشاش دیگه صداش در اومده بود و داشت ناله میكرد كه باعث میشد یه جوری به من بفهمونه كارم رو ادامه بدم. تعارف كردم رفتیم تو مغازه گفت خیلی نامردی چرا بهم زنگ نزدی منم كه هنوز داشتم گیج میزدم گفتم بی خیال حالا كه با هم هستیم بعد شماره موبایلم رو كه تازه گرفته بودم بهش دادم از اون روز به بعد تقریبا هر روز یه سر به من میزد ولی ما هنوز با هم رابطه جنسی نداشتیم یه روز زهرا به من زنگ زد و گفت امشب من تنهام دوست دارم بیای خونه ما منم قبول كردم بعد موضوع رو با یكی از دوستام كه اسمش محمد بود گفتم و قرار شد كه محمد منو ببره تا خونه زهرا و دوباره بیاد دنبالم. سن 22 قد حدود 165 وزن 50 با سینه و باسنی متناسب با بدنش. داستان من و خواهرم بر اساس يك واقعيتحقيقتش من اصلا نويسنده نيستم ولي وقتي اين اتفاق افتاد گفتم بنويسمش چون واقعا فك نميكردم اين اتفاق بيوفته بين من و خواهرماخه ميدونين چيه ما خواهر برادريم هنوز هم كه دارم اينو مينويسم باورم نميشه كه اين اتفاق افتاده من ٢٤ سالمه يه خواهر دارم ٣ سال از من بزرگتر مجرد خدايش هم خوش بدن و خوش استايل دماغش هم عمل كرده حدودا ٥٠ كيلو لاغر خوب قدش تقريبا ١٦٠ رنگ پوستش هم سفيد ولي نه خيلي خوب ميخام شرو ع كنم بگم ولي نميدونم از كجا بگم خلاصش ميكنم خواهرم خيلي بام شوخي ميكرد از بچگي من هم زياد محل بهش نميدادم من دير به بلوغ رسيدم چند وقت پيش تو اتاق بودم ديدم خواهرم امد ميخاست بره بيرون لباساشو در اورد كه لباس بپوشه بعد به من گفت نويد نگاه نكن ديرم شده خيلي جدي من هم گوشي دستم بود راستش تو سايت سوپر چرخ ميزدم كيرم راست شده بود گفتم به تو كي نگا ميكنه دارم بازي مي كنم اون هم توجهي نكرد يه دفه چشمم خورد به بدن خواهرم كه يه سوتين داشت ميپوشيد اون هم مشكي شرتش هم رفته بود لاي كونش اون جا بود كه گفتم واي چه بدني داره البته تو دلم بعد به خودم گفتم خفه شو چرا كسوشر ميگي خواهرته ولي چون هنوز جغ نزده بودم اوج شهوتم بود نتوستم جلو خودمو بگيرم گوشيم كه دستم بود يواشكي رفتم تو دوربينش چند تا عكس ازش گرفتم بعد كه خونمون خالي شد شروع كردم به جغ زدن با عكسهايي كه گرفته بودم خيلي با خودم درگير بودم حتي حس تنفر از خودم داشتم تا بيشتر تحقيق كردم ديدم اين حسي كه دارم كاملا طبيعي هست بهش ميگن كسايي كه به خانوده خودشون حس دارن اگه ديده باشيد تو اين فيلم سوپرا هست كسي كه پسر و خو اهرشو ميكنيه البته اونا كه فيلمه واقعي نيست من فقط لذت ميبردم وقتي ميديدم و ميگفتم الكيه خدايش هم الكيه حالا گذشت من شروع كردم همين جوري عكس ميگرفتم ازش واسه جغ يه شب هم خواب ديدم دارم خواهرمو ميكنم واي تو خواب عالي بود بيدار شدم گفتم يعني ميشه بعد گفتم نه با خفه شو كس نگو دوست پسر داره ١٪؜ هم احتمال سكس من و خواهرمو نميدادم تا اين كه قبل ظهر خونه بودم دوباره از خواهرم عكس گرفتم لباس ميپوشيد ولي حواسم نبود گوشيمو سايلنت كنم خواهرم گفت چي كار كردي من ترسيدم ولي گفتم اسكيرين شات گرفتم باو با تو چي كار دارم ظهر شد مادرم خونه بود من هم خوابيده بودم نتونستم جغ بزنم خواهرم امد شوخي كنه يهماري كنه كه من نخوابم كنارم دراز كشيد شروع كرد اهنگ خوندن من هم بيدار شدم تو دلم گفتم ميچرخم خيلي اتفاقي دستمو به كونِ خواهرم بكشم ببينم چه حسي داره بگم حواسم نبود وقتي چرخيدم چشمامم بسته بودم ديگه دستمو پرت كردم كه بخوره به كونش يهدفه نگو اون پشتش به من بود دستم خورد وسط كسش او هم شكه شده پاشو بست حالا دست من اون لا گير كرده بود ديگه خواهرم گفت چيكار ميكني حيون من هم ترسيده بودم هم كيرم راست شده بود باورم نميشد دستم روكسش بود خيلي گرم بود من هم گفتم خواب بودم باوو اسكل بعد گفتم چوا خيسي اه اه امدم دستم بكشم بيرون يكم شيطوني كردم يجورايي كس خواهرمو دست كشيدم دوباره بعد خواهرم ناراحت شد و عصباني گفت خفه شو اشغال چيميگي من هم چون كيرم راست شده بود نميتونستم بلند شم پتو رو كشيدم رو سرم گفتم برو باوووو يه دستمو كردم تو شرتم كه يكم با با كيرم بازي كنم يه دفه ديدم از بيرون يكي دستمو گرفت چون دردم امد بلند شدم گفتم اووووششششه ديدم خواهرم دستشو گذاشت رو دهنم گفت خفه شو ديدم داشتي چيكار ميكردي همچنان دستم تو شرتم رو كيرم و دست خواهرم هم كيرم و دستمو گرفته بود بعد ترسيده بودم مثل سگ دستشو از رو صورتم برداشتم گفتم ول كن حوصله ندارم بد گفت ميدونم عكس از من ميگيري ديگه قاطي كردم هولش دادم اون ور كه بگم ديونه چي ميگي انقد منو سفت گرفته بود يه چرخ خورديم من افتادم روش گفت اهههه يه اه كشيد من هم بي اختيار تو دلم گفتم جوون افتاده بودم روش صداي نفسهاشو ميشنيدم با اون سينه هاش كه بالا پايين ميرفتن گفتم چيشد اون دستش كه دست و كيرِ منو گرفته بود ول كرد من هم دستمو از شرتم در اوردم چند ثانيه بيشتر رو هم نبوديم سري خودمونو جم كرديم چون مادر خونه بود كن ميلرزيدم از ترس مادرم رفته بود حموم از حموم امد گفت چتونه مثل سگ و گربه هميشه به جون هم ميافتين خواهرم هيچي نگفت من هم همين طور ٢٠ مين بعد مادر رفت خريد من كه روم نميشد با خواهرم حرف بزنم امد تو اتاق درو بست گفت فك ميكني نميدونم از من عكس ميگيري بلد شدم رفتم جلو كه باهش دعوا كنم بگم چرت نگو نزديك شدم امدم بگم يه چيزي كيرم راست شده بود يه دونه زد به شلوارم كه كيرم معلوم شده بود گفت جغي امد بر گرفتمش چسبوندمش به به در كه بگم ايحرفا چيه يه دفته تپش قلب گرفتم خيلي بهش نزديك شده بودم ديگه نتوستم كنترل كنم خودمو چشبوندم به كسش او هم شل شد من ديدم هيچينگفت امدم لب بگيرم صورتشو كج كرد يعني نه من هم گفتم به درك رفتم شروع به خوردن گردش كردم اون هم هي ميگفت اخ اه ناله ميكرد گرفتم تو همون حالت بردمش رو تخت شلوارشو در اوردم تاپش هم در اوردم سينه هاشو از رو كرستش گاز ميگرفتم من هم ديگه نتونستم شلوارمو دار اوردم لباسمو در اوردم شرتم هم در اوردم كه لاپايي رو شرو كنم ديدم چرخيد يعني كونشو رو كرد سمت من خودش خيلي ناراحت بود انگار من اصلا باورم نميشد اصلا ولي حشري شده بودم ديگه كون سفيدشو كه ديدم شروع كردم به گاز زدن ريس زدن خيلي نرم بود قرمز شده بود جاي گازام داشتم موخوردمش پرتم كرد عقب تكيه داد لايه پاشو باز كرد من هم فهميدم بايد كس خواهرم رو ليس بزنم صورتم رو بردم تو خيلي خيس بود خيلي گفتم بور بشور خيلي خيسه گفت خفه شو من هم گفتم چشم شرو كردم به ليس زدن كس سفيد خيس داغ ميليسيدمش يه دستم هم رو نوك سینه قهويي رنگش بود فشار ميدادم اون هم ناله ميكرد ميلرزيد فك كردم اورگاسم شد الان ميره ديدم پاشو داد بالا من هم نپرسيدم داره پرده نداره كردم تو واي ليز ليز بود تنگ تا رفت تو گفت جون ٥ دقيقه تلمبه زدم داشت ابم مي امد گفت بزيز تو بريز تو من هم تو اون حالت گفتم واقعا گفت اره ابم اومد سفت كرد خودشو من بيخحال بودم منو پرت كرد اونور گفت ريختي تو گفتم اره خودت گفتي گفت ديونه گفتم بزار بمكم بياد بيرون گفت خفه شو جمو جور كرديم خودمون مادرم امد الان هم بهش اس ام اس دادام گفتم حتما دكتر برو جواب داد تو خفه شو ١٥ ساعد بعد اين داستان رو نوشتم اميد وارم خوشتون امده باشه نوشته Nevisandh nistam 021. خلاصه با كلی حرف راضیش كردم كه از عقب بكنمش ولی قبلش گفت اول باید لای پاش بذارم یه ربع ساعت كیرمو كه حسابی شق كرده بود لای پاش چرخوندم كه یه یهو یه جیقی زد و ولو شد فهمیدم كه یه بار دیگه اورگاسم شده كیرمو گذاشتم دم سوراخ كونش یه كم كه فشار دادم دادش در اومد بعد رفت یه كرم اورد كه كیرمو باهاش چرب كنم یه خورده به كونش هم مالیدم بعد بهش گفتم اولش درد داره اگه تحمل كنی چند دقیقه بعد دردش قطع میشه اونم قبول كرد بعد با یه فشار كیرمو تا دسته جا كردم كه یه جیغ بلند زد كه اگه در دهنشو نگرفته بودم همه همسایه ها هم با خبر میشدن چند دقیقه ای كیرم رو بی حركت تو كونش نگه داشتم تا عضله اش باز شد بعد یواش یواش شروع كردم تلنبه زدن كونش خیلی داغ بود حسابی تو حس بودم كه ناگهان حس كردم جریان قوی فشار اب وجودم رو فرا گرفت بهش گفتم ابم داره میاد گفت خالیش كن تو كونم قبل از این كه حرفش تموم بشه اب من خالی شد تو كونش و یه ناله ای كرد و گفت دارم میسوزم ابت چقدر داغه بعد روی هم ولو شدیم و خوابمون برد امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. سکس با بابام سکس با خواهرم سکس با عمه جون سکس با خاله سکس با زن داداش سکس با مادر دوستم سکس با زن همسایه سکس با دختر همسایه سکس …هست. خلاصه سریع خودمو رسونم پشت سرش و کیرمو گذاشتم لای پاش. کلیپ سکس هر روز برای شما عزیزان به صورت رایگان داستان سکسی , فیلم پورن خارجی, فیلم سوپر ایرانی , فیلم سکسی دوجنسه, کلیپ سکسی دوجنس گراها و بای سکشوال ها , فیلم های سکسی هم جنسگراها ی مرد و گی و لزبین هارو اضافه میکند تا شما عزیزان بصورت کاملا رایگان از محتواهای کلیپ سکسی لذت ببرین. داشت سفره رو جمع میکرد که گفتم بزار کمکت کنم. خوب شد لو نرفت آخه تنها نبودیم و همه بودنگوشی رو ازش گرفتم رفتم آشپزخونه اونم اومد گفت عکس خوبی بود بازم داری؟گفتم آره که دارم بازم نشونش دادمدیدم کیرم داره سیخ میشه گفتم بسه دیگهبقیش بمونه وقتی باهم تنها شدیماونم قبول کرد3ماه پیش بود که اومده بود خونه ما و قرار بود که چند روزی رو مهمون ما باشه منم تو کونم عروسی بود که بالاخره ردیفش میکنماون چند روز خیلی بهمون خوش گذشت یادش بخیر الان اون نامزد کرده ولی قبل اینکه نامزد کنه ازش قول گرفتم هروقت جور بشه باهم حال کنیم اونم قبول کردهاولین شبی که خونه ما بود خوابیده بودیم سرجاهامون که یدیم میگه حامد گوشیت کجاست ؟منم زود گفتم گوشی دستمه دارم بازی میکنم اونم گفت میشه منم بازی کنم؟آخه ما 3تایی اون با خواهرم خوابیده بود منم گوشه تنها بودم گفتم باشهرفتم پیشش خوابیدم و مثلا دارم بازی رو یادش میدم ولی همه حواسم به زهره بود تا نیم ساعت خواهرم خوابش برد من موندم و زهره جوندستمو کردم زیر لحاف و نازش میکردم پاهاشو بازی میدادم کم کم از زیر شلوارش اومدم تا زانوهاش دیدم اصلا عکس العملی نشون نمیده منم بیشتر اومدم بالا تا رسیدم به شورتش که دیدم خودشو جم کرد و بهم گفت نرو بالا قلقلکم میاد منم دستمو از زیر شلوارش در آوردم دیدم واااااااااایییییتاب و سوتینشو باهم داده بالا از دستم گرفت و گذاشت رو سینه هاش جووووووووووووووووووووووووووونمنم سینه هاشو باری میدادم که دستشو بردم از رو شلوارم گذاشتم رو کیرم اونم کیرمو بازی میداد بعدش دیدم خواهرم ممکنه بیدار بشه گفتم بقیش باشه واسه فردا اونم قبول کردهرشب همین کارو میکردیم تا اینکه یک روز بعد از نهار مادر وقت دکتر گرفته بود رفته بود بیرون من بودم با زهره و خواهرم منم هرچی تلاش کردم خواهرم هم بره نشد اعصابم خورد شد و خوابیدم وقتی بیدار شدم رفتم آب بخورم که دیدم از خونه صدایی نمیاد رفتم اطاق خواب دیدم زهره تنهایی داره با گوشی من بازی میکنه گفتم پس لیلا خواهرم کجاست گفت داره دوش میگیرهواااااااااااااااایییییییییزودی پریدم بغلش کردم و گفتم خیلی وقته میخوام بغلت کنم ولی نمیشد ولی الان که میشهاونم منو بوس کرد و گفت منم تا حالا کسی رو نبوسیدم چون خوشم نمیاد ولی تو رو خیلی دوس دارم بعدشم منو بووووس کرد اونم چه بوووسیگفتم حالا وقتشه بهم ممه میدی گفت آره فقط ممه کار دیگه نه چون احتمال داره کسی بیاد گفتم باشهگفتم میشه تابتو در بیارم گفت نه زد بالا منم سوتین رو زدم بالاوااااااااااااااااااااااااییییییییی ممه هاش واقعا خوشگل و خوردنی بود زودی پریدم روش و شرو کردم خوردن حالا نخور کی بخوردیدم اونم چشماشو بسته و داره حال میکنه منم بیشتر میخوردم نوکشو که گاز گرفتم آه و ناله ای کرد منم حشری شده بودم دستشو بردم گذاشتم رو کیرم دیدم حال نمیده بردم از زیر شورت تا رسید به کیرم گفت وااااااااییی چقد کلفته منم گفتم قابل نداره من ممه هاشو میخوردم اونم کیرمو با دستش بازی میداد بهش گفتم انا همیشه مال منه گفت باشه همیشه مال خودتبهش گفتم شلوارمونو در بیاریم گفت که نه ممه هامو بخور گفتم آخه آبم اینطوری نمیاد که گفت اون دیگه چیه ؟گفتم تو سکس هم مرد هم خانم آبشون که میاد به اوج لذت میرسن گفتش من نمیخوام آبم بیاد چون تا حالا نشده ولی برا تو چیکار کنم آبت بیاد گفتم خب کیرمو بازی بده آبش بیاد گفتم کونتو بمال به کیرم تا آبش بیاداونم زود برگشت و کونشو داد بغلم وااااااااااااااایییییی منم میمالوندم به کونش و با دستام ممه هاشو میمالوندم خیلی حال میداد آخه همیشه تو رویاهام زهره رو میکردم الان تو بغلم دارم میکنمشگفتم بذارم لای سینه هات گفت هر کاری میکنی زود باش تا کسی نیومده منم زود گذاشتم لای ممه هاش و گفتم ممه هاتو فشار بده اونم اینکارو کردعقب جلوش میکردم اونم داشت نگاه میکرد گفتم داره آبش میاد اونم زود دستمال کاغذی داد و گفت بریز رو این منم تلمبه رو تند تند کردم آخرشم آبشو ریختم رو دستمال کاغذی بعدشم خوابیدم پیششبهش گفتم چطور بود ؟گفت خوبه ولی کاش با خیال راحت انجام بدیم 1ماهی میشه که نامزد کرده ولی بازم وقتی منو میبینه با چشماش شیطونی میکنه معلومه بازم فرصت بشه باهم سکس کنیم. غذا…اینا بعد مادرم گفت هماهنگ کرده که من تو این مدت خونه ی خالم باشم…ممممم منم از خوشحالی اینکه میتونم یه مدتی رو خونه ی خالم باشم از خوشحالی… بال در اورده بودم بعدش یه چند روز بعد وسایلمو جم کردم بلیت گرفتم رفتم خونه ی خالم بعد یه چند ساعتی رسیدم خونه ی خالم … شوهر خالم تو کارخونه کار میکنه صب ۶تا غروب۶ تا میرسید خونه ساعت ۸ شب میشد با سرویس میرفتو میومد. منم ظرفا رو بردم رو اپن اشپزخونه گذاشتم و داشتم به سکس با زهرا فک مییکردم. کیرمو در اوردم و دراز کشیدم و خالم اومد روم نشست و خودش زحمت بالا پایین شدن رو میکشید. درون کسش بخاری گذاشته بود خیلی داغ بود. بهش گفتم اگه عیبه واسه تو هم عیبه منم میخام با دودولت بازی کنم زهرا که دید من خیلی پرتم گفت باشه فقط به شرطی که از رو شلوار بمالونی بعد چهار دست و پا واستاد منم دستمو بردم لای پاش الکی یه کم مالوندم چیزی حس نکردم اونجا. یه صب که بیدار شدم از خواب ساعت ۹ بود شوهرش سر کار بود بچه کوچولوشم خواب بود بلند شدم رفتم مسواک زدم دیدم کسی خونه نیست …بعد چن دیقه که یه لیوان شیر گرم کردم خوردم صدای بسته شدن در حیاط اومد …دیدیم خالمه رفته بود خرید اومد تو سلام کردم و گفت الهی خالت بمیره فک میکردم دیر بیدار میشی که خودت داره صبونه میخوری منم گفتم خدانکنه خاله جووون من فدات بشم الهی که انقد خوبی بتونم جبران کنم …بعد وسایلو از دستش گرفتم گذاشتم تو اشپزخونه خالمم رفت تو اون اتاق لباساشو عوض کنه بعد دیدم اومد بیرون از اتاق گفت پوریا جون هواست باشه صرو صدا نکنی بچه بیدار نشه من یکم پیاده روی کردم میرم یه دوش بگیرم هواست باشه…منم گفتم چشم…بعد رفت تو اتاق حمومم تو اتاق بود منم پشت سرش رفتم تو اتاق مثلا چیزی بردارم از تو وسایلم که یه دفه خالم گفت پوووووریا بعد دستشو گرفت جلو سینه هاش که دیده نشه منم که خشکم زده بود از بس محو سینه هاش بودم اخه داشت مانتوشو در میاورد چیزی زیرش نپوشیده بود که منم گفتم اییی وای خاله جون ندونستم ببخشید بعد گفت باشه منم رفتم بیرون ممممممم عجب سینه هایی یه عالمه حال کردم که سینه هاشو دیدم اوووووف. قشنگ معلوم بود که از قبل خودشو واسه این روزی اماده کرده بود ، از روی شرت کسشو میمالیدم ، نگاهی بهش انداختم دیدم از شدت هوس و شهوت لبشو گاز میگیره و چشاشو بسته بود. رفتم دیدم همونجور لخت کنار اجاق گاز داره شام درست میکنه و غذا رو هم در حالت کاملا لخت خوردیم و تا فردا صبح که می خواستم برم مدرسه لباس نپوشیدم. گرمم شده بود گفتم منم میخام دودول تو رو دست بزنم خندید و گفت آدم که به دودول دخترا دست نمیزنه عیبه منم میدونستم این کارا عیبه ولی نمیدونستم دخترا اصلا دودول ندارن. منم میدونستم ته دلم خالم خیلی حشریه و با من راحته شروع کردم اول با صابون بدنشو میمالیدم هی دستمو میبردم زیر بغلش کنار سینه هاشو لمس میکردم سینه هاش از بغل سوتین زده بود بیرون یه چند باریم پاهام که تا زانو لخت بودو مالیدم به باسنشو کونش دیگه کامل کیرم راست شده بود بعد لیفه رو اوردمو پشتشو کشیدم دستا شو دادم بالا زیربغلاشو میمالیدم که لیفه از دستم لیز خورد افتاد منم یه هویی دستم رفت گوشه ی سوتینش سینشو کاملا لمس کردم چیزی نگفت فقط بعد اینکه لیفه رو از رو زمین برداشتم دید که کیرم داره شورتو پاره میکنه میدونست چه خبره منم داشتم میمردم از بس میخواستم زود شرو کنم بعد خودش ورداشت گفت اگه میدونی بنده سوتین اذیتت میکه بازش کنم گفتم …منم خیلی پررو گفتم خاله خودم میخواستم بازش کنم بعد گفت ایییی کلک منم بند سوتینشو باز کردم بعد دستشو دادم بالا سوتینشو کلا در اوردم اویزونش کردم که دیدم خالم سینه هاشو با دستاش گرفته بعد بهش گفتم خاله جان بلن شو سرپا که از پشتم روناتم بشورم که بلند شد اخه خالم یکم تپله نمیتونه زیاد برگرده پشته روناشو لیف بکشه بلند شد روش به دیوار بود اوووووف وقتی بلند شد کونش یه لرزشی مرد که همونجا دوباره لیف از دستم افتاد صابونو برداشتم از کمر تا مچ پاشو با صابون مالیدم که یه چند باری دستم خورد به کنار کسش کی هی میگفت پررو انقدم نیا بالا منم همش میخندیدم میزدم رو پشتش میگفتم خب چیکار کنم دستم یه هویی لیز میخوره که بعدش که خالم همون جوری وایساده بود سر پا و سینه هاشو گرفته بود با دستاش شلوارمو کشیدم پایین کیرم که بدجور سیخ شده بود رو گذاشتم لای پاش محکم بهش چسپبدم …که یه هو برگشت گفت این چی ببود منم وقتی برگشت کامل سینه هاشو دیدم چون دستشو از روشون برداشت وقتی برگشت بهش گفتم خاله بدجوری دوس دارم تو بغلم باشی باور نمی کنید خالم بغلم کرد منم که سینه هاش چسپیده بود بهم ممممم گرم شده بودم اونم داغ بود کیرم همون جوری از جلو لای پاش بود موهای کسش هی استکاک ایجاد میکرد طوری که انقد داغ شده بودم که داشتم میترکیدم بعد بدون مقدمه خالم بهم یه نگاهی کردو گفت خیلی پررویی منم گفتم خاله بریم تو اتاق اینجا کوچیکه نمیشه گفت مگه میخوای چیکار کنی همینو که گفت همونجوری فورا اوردمش بیرون از اتاق رو قالی یه پتو انداختم روش داراز کشید رو به پشت منم روش خوابیدم شرو کردم سینه هاشو یه عالمه خوردم بدجوری حشری شده بود خالم که هی میگفت بکن توش منم گفتم خودت بکنش تو دستشو اورد کیرمو گذاشت سر کسش گرماشو حس کردم …انقد سینه هاشو خوردم که کسش خیس هیس بود سر کیرم رو کسش بود اولش یکم دیر رفت تو اخ و اوخ میکرد از اون ورم سینه هاشو میخوردم کیرم داشت میرفت تو که یه هو رفت ممممم. از شدت عشق و حال جیغ میکشید و اسممو صدا میزدم سرعت تلمبه هام زیاد شده بود که به یکباره دیدم از صدا افتاد و کونشو غیر اختیاری هی تکون میده و یه آهی کشید که فهمیدم ارضا شده. روز به روز جیک تو جیکامون بیشتر میشد و بهم نزدیک تر میشدیم و کم کم داشت رابطه ی عاطفی بینمون شکل میگرفت و وابستگی به هم پیدا کردیم. اولین بار بود اینو میشنیدم شروع کردم به مکیدن سینه زهرا گفت این یکی هم با دست بمالون پاهاشو باز کرده بود و کوسشو میمالوند به شکمم بعد پا شد دست کرد تو شلوارم و کیرمو آروم کشید بیرون و با نوک زبون خیسش میکرد کیرم داشت راست میشد بعد با دستش حسابی مالوندش. صداش رو به افزایش بود و من بیشتر لذت می بردم. چون مقاومت میکرد رفتم سراغ کسش. کیرمو از کنار شرتم در اوردم داشتم با هاش ور میرفتم. مریم با کس تنگ و جیغ زدن های راست کنندش. دیگه تقریبا خرید ها تمام شد و تکنسین اوکی شد، ظهر شده بود که گفت بریم ناهار بخوریم منم هیچی نگفتم و رفتیم واسه ناهار. از فردای اون روز زهرا هر روز یه بهانه آورد که نیاد بازی بعدشم امتحانا شروع شد وقتی تابستون ازش خواستم بیاد گفت دیگه بزرگ شدیم و نباید باهم بازی کنیم. جا که باز کرد شروع کردم به تلمبه زدن و کامل روش خم شده بودم. احساس کردم یه گوهی منومیگیره ؛ ترسیده بودم خیلی ؛ یه دفعه خالم بوسم کرد گفت : ببخشید بهت شک کردم ؛ گفتم : اشکال نداره و… گفتم خاله اجازه هست بلند شم ؟ گفت : ایدا گفتم : جانم ؟ گفت : لز گفتم : چی ؟ فهمیدم یه کاسه ای زیره نیم کاسشه چیزی نگفت فقط افتاد روم و خیلی زود لختم کرد ؛ منم که عاشق لز بودم ؛ شروع کرد به لب گرفتن و لمس کردنم ؛ یه شونه ی دسته گرد داشتم ؛ گفت : اینو بکن تو کسم تلمبه بزن ؛ اره اره اتیش پاره خودش باز بود منم یکم تف بهش زدم و کردم تو کسش 3 دقیقه ای ادامه دادم که ارضا شد ؛؛ گفت : دوست داری باز باشی ؟ گفتم : نه گفت : باشه ؛ بعد شرو کرد به خوردنه کونم ؛ منم برای هیجان اه اه اه میکردم ؛ بعد گفت فایده نداره! منتشر شده توسط channel3exi دانلود فیلم سکسی on Vimeo Sep 1, 2017 - دانلود فیلم سکسی , فیلم سکسی جدید , فیلم های سکسی فیلم های پورن فیلم های بدون سانسور خارجی بهترین کلیپ های سکسی بهترین فیلم های سکسی جدید بهترین فیلم های پورن 2017… دانلود جدیدترین فیلم های نیمه و سکسی - Home Facebook دانلود جدیدترین فیلم های نیمه و سکسی. سلام من اسمم پوریاس ۲۵ سالمه ۲ خاله دارم که اونا یه ۷ سالی از من بزرگترن من با یکی از خاله هام خیلی بیشتر گرم میگیرم و اون خالم تو یکی از شهرک های اطراف زندگی میکنه خالم ۸۰ کیلویی میشه تپله بیشتر از همه سینه هاش منو دیونه کرده بود سایز سینه هاش ۹۰ خودشم پوستش سفیده قدشم ۱۶۵ میشه این خالم دوبار تا حالا ازدواج کره از ازدواج اولش ۲تا بچه داره که بعد جدابش اونارو داده به شوهرش تو ازدواج بعدیشم الان تازه یه بچه داره ریر یک سال سن داره خواستم یه توضیح کوچیکی داده باشم موضوع از اینجا شروع میشه که من واسه دوره ی آرایشگری دنبال یه آشنایی میگشتم که بعدش بتونم یادگرفتم مغازه بزنم راستش بعده اینکه مادرم با خالم حرف زد خالم گفت بهش که اینجا اموزشگا زیاده میتونه بیاد اینجا بره کلاس بعد منم به مادرم گفتم پس تا موقه ای که مدرک میگیرم کجا بخوابم. دیگه کم کم داشتم شل میشدم ابم میومد ، بش گفتم سریع تر بزن داره ابم میاد اونم با شدت بیشتری کونشو میکوبید رو کیرم ، صدای تلمبه زدناش حشرمو بیشتر کردم و ابمو خالی کردم تو کونش هنوز تلمبه زدناش ادامه داشت ، عصاره وجودمو ازم گرفت نای نداشتم ، با همون حال زدم به کونش گفتم بسه ، از حال داشتم میرفتم یه چند دقیقه به همون حالت افتاده بودم ، احساس خالی شدن و سنگینی تو بدنم کردم چقد حال خوبی بود. موقعی که سفره رو پهن کرد تازه دیدم که چقد اینطوری خوشگل و سکسی تر از اونچیزی که من تصور میکردم بوده ، سفره رو چید ، غذا رو میل کردیم ، تمام شد. در اینجا می خوام سکس با خاله زهرا رو براتون بگم. گفتم چی کار میکنی؟ گفت ای پسر بد خودتو خیس کردی؟ باید تمیرت کنم بعد کیرمو گرفت شروع کرد به مالوندن. منم بلند شدم روش خودمو انداختم با دستم کیرمو گرفتم و اروم گذاشتم لب کوسش و شروع کردم به فشار دادنش از بس که خیس و لیز شده بود به کمترین فشار کیرم رفت داخل و اروم ریز عقب جلو میکردم خودمو انداختم روش نفسای داغشو روی گردنم حس میکردم و که همین باعث شد شدت و سرعتمو زیاد کنم ، از نفس داشت میوفتاد ک کیرمو کشیدم بیرون تا حالش جا بیاد. وقتی زهرا گفت دیگه بسه منم هیچ اصراری نکردم و سریع ولش کردم منو دراز کرد رو زمین و خودش اومد کنارم خوابید منو بغل کرد و بوسید بعد دستشو کرد تو شرتم و دوباره کیرمو مالوند حال عجیبی داشتم میخاست آبم بریزه رنگم پریده بود زهرا متوجه حالتم شد منو بلند کرد برد گوشه رو به دیوار شلوارمو تا زانو کشید پایین گفت به حالت دستشویی بشین منم نشستم خودشم اومد روم نشست و دو دستی کیرمو گرفت و فشار داد بعد با دست چپ تخمامو گرفت با دست راست کیرمو و محکم فشار داد تنم عرق کرده بود یهو آبم با فشار هر چه پایان تر اومد بیرون و ریخت رو دیوار. سلام من اسمم پوریاس ۲۵ سالمه ۲ خاله دارم که اونا یه ۷ سالی از من بزرگترن من با یکی از خاله هام خیلی بیشتر گرم میگیرم و اون خالم تو یکی از شهرک های اطراف زندگی میکنه خالم ۸۰ کیلویی میشه تپله بیشتر از همه سینه هاش منو دیونه کرده بود سایز سینه هاش ۹۰ خودشم پوستش سفیده قدشم ۱۶۵ میشه این خالم دوبار تا حالا ازدواج کره از ازدواج اولش ۲تا بچه داره که بعد جدابش اونارو داده به شوهرش تو ازدواج بعدیشم الان تازه یه بچه داره ریر یک سال سن داره خواستم یه توضیح کوچیکی داده باشم موضوع از اینجا شروع میشه که من واسه دوره ی آرایشگری دنبال یه آشنایی میگشتم که بعدش بتونم یادگرفتم مغازه بزنم راستش بعده اینکه مادرم با خالم حرف زد خالم گفت بهش که اینجا اموزشگا زیاده میتونه بیاد اینجا بره کلاس بعد منم به مادرم گفتم پس تا موقه ای که مدرک میگیرم کجا بخوابم غذا اینا بعد مادرم گفت هماهنگ کرده که من تو این مدت خونه ی خالم باشم ممممم منم از خوشحالی اینکه میتونم یه مدتی رو خونه ی خالم باشم از خوشحالی بال در اورده بودم بعدش یه چند روز بعد وسایلمو جم کردم بلیت گرفتم رفتم خونه ی خالم بعد یه چند ساعتی رسیدم خونه ی خالم شوهر خالم تو کارخونه کار میکنه صب ۶تا غروب۶ تا میرسید خونه ساعت ۸ شب میشد با سرویس میرفتو میومد من که رفتم اونجا خیلی طبیعی چند روز گذشت بعدش من رفتم ثبت نام کردم تو اموزشگا که گفتن چند روز دیگه بهم زنگ میزنن که برم سر کلاسا منم اکثرا خونه بودم با خالم خالم خیلی راحته با من تو خونه اکثرا تاب میپوشید با یه شلوارک نازک ساپورتی که تا رو زانوش میومد سینه هاش خیلی تپل و نازن وقتی چای میاورد واسم یا صبحونه میزاشت و خم میشد قشنگ وسط سینشو میدیدم مممممم اووووف چه سینه هایی چه لرزشی ممم یه صب که بیدار شدم از خواب ساعت ۹ بود شوهرش سر کار بود بچه کوچولوشم خواب بود بلند شدم رفتم مسواک زدم دیدم کسی خونه نیست بعد چن دیقه که یه لیوان شیر گرم کردم خوردم صدای بسته شدن در حیاط اومد دیدیم خالمه رفته بود خرید اومد تو سلام کردم و گفت الهی خالت بمیره فک میکردم دیر بیدار میشی که خودت داره صبونه میخوری منم گفتم خدانکنه خاله جووون من فدات بشم الهی که انقد خوبی بتونم جبران کنم بعد وسایلو از دستش گرفتم گذاشتم تو اشپزخونه خالمم رفت تو اون اتاق لباساشو عوض کنه بعد دیدم اومد بیرون از اتاق گفت پوریا جون هواست باشه صرو صدا نکنی بچه بیدار نشه من یکم پیاده روی کردم میرم یه دوش بگیرم هواست باشه منم گفتم چشم بعد رفت تو اتاق حمومم تو اتاق بود منم پشت سرش رفتم تو اتاق مثلا چیزی بردارم از تو وسایلم که یه دفه خالم گفت پوووووریا بعد دستشو گرفت جلو سینه هاش که دیده نشه منم که خشکم زده بود از بس محو سینه هاش بودم اخه داشت مانتوشو در میاورد چیزی زیرش نپوشیده بود که منم گفتم اییی وای خاله جون ندونستم ببخشید بعد گفت باشه منم رفتم بیرون ممممممم عجب سینه هایی یه عالمه حال کردم که سینه هاشو دیدم اوووووف بعد یه ده پونزه دیقه ای خالم صدام کرد منم رفتم تو اتاق پشت در حموم گفتم جان خاله جون گفت میتونی بیای پشتمو کیسه بکشی اوووووف ممممم منم پررو از خدا خاسته گفتم چشم الان میام رفتم تبشرتمو در اوردم یه شرت کوتاه داشتم پوشیدم رفتم تو خالم پشت به در رو صندلی نشسته بود یه بدن سفییییید تپل یه سوتین مشکی شورتشم قرمز اوووف داشتم دیونه میشدم همون لحظه که خالمو اونجوری دیدم کیرم داشت راست میشد بعد خالم برگشت گفت اومدی گفتم اره بعد تا منو دید گفت این چه وضعشه گفتم خب خاله جون واسه اینکه خیس و کفی نشم اینطوری اومدم بعد گفت زود باش یخ زدم منم گفتم الان گرمت میکنم یه نگا بهم انداخت یه نیشخندی زد گفت پررو منم میدونستم ته دلم خالم خیلی حشریه و با من راحته شروع کردم اول با صابون بدنشو میمالیدم هی دستمو میبردم زیر بغلش کنار سینه هاشو لمس میکردم سینه هاش از بغل سوتین زده بود بیرون یه چند باریم پاهام که تا زانو لخت بودو مالیدم به باسنشو کونش دیگه کامل کیرم راست شده بود بعد لیفه رو اوردمو پشتشو کشیدم دستا شو دادم بالا زیربغلاشو میمالیدم که لیفه از دستم لیز خورد افتاد منم یه هویی دستم رفت گوشه ی سوتینش سینشو کاملا لمس کردم چیزی نگفت فقط بعد اینکه لیفه رو از رو زمین برداشتم دید که کیرم داره شورتو پاره میکنه میدونست چه خبره منم داشتم میمردم از بس میخواستم زود شرو کنم بعد خودش ورداشت گفت اگه میدونی بنده سوتین اذیتت میکه بازش کنم گفتم منم خیلی پررو گفتم خاله خودم میخواستم بازش کنم بعد گفت ایییی کلک منم بند سوتینشو باز کردم بعد دستشو دادم بالا سوتینشو کلا در اوردم اویزونش کردم که دیدم خالم سینه هاشو با دستاش گرفته بعد بهش گفتم خاله جان بلن شو سرپا که از پشتم روناتم بشورم که بلند شد اخه خالم یکم تپله نمیتونه زیاد برگرده پشته روناشو لیف بکشه بلند شد روش به دیوار بود اوووووف وقتی بلند شد کونش یه لرزشی مرد که همونجا دوباره لیف از دستم افتاد صابونو برداشتم از کمر تا مچ پاشو با صابون مالیدم که یه چند باری دستم خورد به کنار کسش کی هی میگفت پررو انقدم نیا بالا منم همش میخندیدم میزدم رو پشتش میگفتم خب چیکار کنم دستم یه هویی لیز میخوره که بعدش که خالم همون جوری وایساده بود سر پا و سینه هاشو گرفته بود با دستاش شلوارمو کشیدم پایین کیرم که بدجور سیخ شده بود رو گذاشتم لای پاش محکم بهش چسپبدم که یه هو برگشت گفت این چی ببود منم وقتی برگشت کامل سینه هاشو دیدم چون دستشو از روشون برداشت وقتی برگشت بهش گفتم خاله بدجوری دوس دارم تو بغلم باشی باور نمی کنید خالم بغلم کرد منم که سینه هاش چسپیده بود بهم ممممم گرم شده بودم اونم داغ بود کیرم همون جوری از جلو لای پاش بود موهای کسش هی استکاک ایجاد میکرد طوری که انقد داغ شده بودم که داشتم میترکیدم بعد بدون مقدمه خالم بهم یه نگاهی کردو گفت خیلی پررویی منم گفتم خاله بریم تو اتاق اینجا کوچیکه نمیشه گفت مگه میخوای چیکار کنی همینو که گفت همونجوری فورا اوردمش بیرون از اتاق رو قالی یه پتو انداختم روش داراز کشید رو به پشت منم روش خوابیدم شرو کردم سینه هاشو یه عالمه خوردم بدجوری حشری شده بود خالم که هی میگفت بکن توش منم گفتم خودت بکنش تو دستشو اورد کیرمو گذاشت سر کسش گرماشو حس کردم انقد سینه هاشو خوردم که کسش خیس هیس بود سر کیرم رو کسش بود اولش یکم دیر رفت تو اخ و اوخ میکرد از اون ورم سینه هاشو میخوردم کیرم داشت میرفت تو که یه هو رفت ممممم اوووووف چقد داغ بووود یه آهی کشید هی میگفت تن تر تند تر زود باش پویا پارم کن منم شرو کردم به تلنبه زدن یه چن دیقه ای طول نکشید که عرق کرده بودیم بدجور هردوتانون بهش گفتم خاله داره مال من میاد فورا گفت بریز توش بعد که همینو گفت هودمو انداختم رو خالم سینشو با دهنم میخوردم که ابم ریخت تو کسش که بعدش هی با دستش خالم داشت کیرمو میمالید به کسش بعد دیدم نفسایه خالم بدجوری تند شده و اه و ناله میکنه که اونم بعد چن دیقه دیدم یه هو لی حرکت شدو کسرمو هی فشار میداد بکنه تو هودش منم فشارش میدادم محکم بغلم کردو شل شد یکم همونجوری تو بغل هم بودیم که من اومدم این ور که خالم بلند شد گفت برم دوشمو بگیرم تو نمیای منم رفتم باهم دوش گرفتیم یه عالمه تو بغل هم زیر دوش بودیمو اومدیم بیرون بغده اون روز من یه ماه اونجا بودم خیلی سکس داشتیم باهم اکثرا وقتی شوهرش ساعت ۶ میرفت شرو میکردیم بعضی روزا هم فقط دست بازی میکردیم شرمنده طولانی شد اولین خواستم تمامی جزیاتو بگم این بهترین خاطره ی زندگیمه واسه دفه بعد سکس با زندایی مم واستون مینویسم و دختر داییم اینو بگم بد فک نکنین ولی خودشون دوس داشتن منم نوشته COM بهترین و به روز ترین سایت سکسی ایران گروه آویزون همیشه در تلاش برای قرار دادن جذاب ترین محتوا را برای شما دارد. یه آه بلند گفتو شروع کرد کرد به لرزیدن. گفتم چیو ؟ گفت : دراز بکش منم دراز کشیدم ؛ شلوارمو کشید پایین ورفت سراغه کسم ؛ خالم پرستاره یه چیزایی سرش میشد دید که باز نبودم خیالش راحت شد ؛ خواستم بلند شم نذاشت! دیدم زهرا خرج کار خریده گفت که بیام کمکش کنم از داخل ماشین خالی کنم. Fuck Moral - کلیپ های سکسی ویدیو های سکسی توپ , سایت سکسی کاملا مجانی،فیلم و عکس پورن رایگان در. از اون موقع به بعد تو فکر کردن خالم بودم اما پرده داشت و من می خواستم کسشو بزارم. ما دارای یکی از عظیم ترین کالکشن های فیلم و داستان های سوپر هستیم که همه روزه برای شما قرار میدیم. گفت فقط حواستو جمع کن حامله نشم. سلام من زهره هستم چهل و دو سالمه دوتا بچه دارم یه پسر که بیست و یک سالشه و یه دختر که بیست و سه ساله است دخترم زهراست و چهار سال پیش با سجاد دوست پسرش ازدواج کرد یکسال از عروسیشون میگذشت که پسرم خدمت سربازی رفت و چون شوهرم چندسال پیش فوت کرده بود و پسرم هم خدمت بود دخترم و دومادم اومدن طبقه بالا خونه خودم نشستم دخترم هفت ماه حامله بود و نمی دونم بگم از شانس بد سجاد یا از شانس بد خودم زهرا به شوهرش ویار گرفته بود و سجاد شبها که پیش زهرا نمیخوابید بیشتر روزها میومد پایین و من ناهار و شام میدادم بهش دخترم توی ماه هشتم بارداری بود و خیلی حاملگی روش تاثیر گذاشته بود و اکثرا یا درازکش بود یا روی مبل مینشست یه شب دیدم انگار دومادم پریشونه شام رو خورد و رفت بالا من میدونستم قضیه بدی حال زهرا و ویارش رو به سجاد گفتم فکر کنم خوابه زهرا دیدم داره زیر زبونی غر میزنه و رفت بالا که پنج دقیقه بعد صدا زهرا دراومد زود رفتم بالا دیدم سجاد با اعصاب خوردی داره به زهرا حرف میزنه و زهرا هم دستمال گرفته جلو دهنش و هی میگه برو پایین برو پایین سجاد به من چه خودت بچه خواستی سجاد رفت پایین و من یه لیوان آب دادم زهرا و گفتم چته پس چرا اینجوری میکنی زشته شوهرته ها زهرا هم عصبانی و صورتش سرخ شده بود گفت آخه ویار منم هیچی یعنی عقل نداره منو نمی بینه چطوری ام من میتونم بهش بدم که اومده و تازه غرغر هم می کنه خندم گرفته بود که زهرا هم خندش گرفت گفت این خنگ خدا اونم با این کیر خرکیش میخواد کجا بکنه نمیدونم دوتامون زدیم زیر خنده و روی تخت خوابوندمش و اومدم پایین دیدم سجاد یه اخم بد روی صورتشه و پای تلویزیون نشسته پیش خودم گفتم این دوماد حشری شده و یه شربت نعنا بدم بهش که یکم طبعش سرد بشه و بخوابه شربت دادم بهش و رخت خوابش رو دادم بهش پای تلویزیون پهن کرد و منم رفتم اتاقم در رو روی هم گذاشتم و خوابیدم روی تختم فکرم مشغول کار سجاد شده بود و پیش خودم میگفتم کاش بشه یه وقتی گیر بیارم و یه جوری بهش بفهمونم اینکارو بکنه ممکنه بچه سقط بشه توی همین فکرا بودم دیدم سجاد چندبار از جلو در رد می شد و این از تاریک و روشن شدن لای در مشخص بود یهو خندم گرفت به حرف زهرا که می گفت کیر خرکی اش باز سجاد از جلو در رد شد یه لحظه گفتم بذار برم بیرون ببینم چکار می کنه پیرهن روی تاپم پوشیدم و قبل باز کردن در یه لحظه فضولیم گل کرد و گفتم قبل بیرون رفتن یه نگاه از لا در بکنم یه کم دید زدم دیدم نیستش خواستم برم بیرون که یهو در دستشویی باز شد باورم نمشدددددددد توی فاصله سه چهار متری ام سجاد رو دیدم و بجون دختر و پسرم اول که فکر کردم خوابم دوم که خشکم زده بود نمیتونستم برگردم و میخ دومادم شده بودم که بدون شرت دم دستشویی ایستاده و کیرش حالت نیمه شق افتاده پایین اصلا نمیتونستم نفس بکشم یا چشمم رو از روی کیر به قول دخترم خرکیش بردارم یه لحظه به خودم اومدم دیدم شرتش رو پوشیده و داره از روبرو اتاق رد میشه مثل برق گرفته ها پریدم روی تختم و رفتم زیر پتوم یه لحظه ترس گرفتم آخه من کلا آدم پر دل و جرأتی نیستم ترس گرفتم نکنه شهوتی شه و بیاد سراغم بعد خودم جواب خودمو دادم که نه بابا من مادرزنش هستم و اونم پسر خوبیه یه دلشوره داشتم و خواستم برم بالا پیش زهرا ولی شانس بد من هر شب زهرا صدا می زد ولی اونشب انگار نه انگار بالا خوابه تلویزیون خاموش شد و خونه تاریک تاریک بود و فقط صدای کولر گازی پذیرایی میومد اتاق من بخاطر اسپلیت یخ شده بود و نه می شد در رو باز بذارم چون تاپ و دامن می پوشم موقع خواب و اگه نپوشم بخاطر سایز سینه هام و رون ها و کونم که بزرگن احساس خفگی می کنم و نه می شد کولر رو خاموش کنم گرم میشد دیگه داشت چشمام سنگین میشد یهو در اتاق باز شد داشتم سکته میکردم با زیر چشمی نگاه کردم دیدم سجاد با بالشت و پتو توی در ایستاده و اومد پایین تخت بالشتش رو انداخت یه صدا داد بالشت و من یعنی از خواب بیدار شدم گفتم چیه سجاد خاله سجاد گفت ببخشید خاله زهره بیدارت کردم اونجا گرمه من ترس عجیبی داشتم بهش گفتم خب بیا تو روی تخت بخواب من میرم بالا پیش زهرا که گفت نه بابا اصلا اگه ناراحتی همون توی حال می خوابم منم نمی شد بگم ناراحتم یا دیدمش توی اون وضعیت گفتمش نه بابا اون لحظه من خاک بر سر نمی دونم از ترس بود که کنترلی روی زبونم نداشتم و چی شد که از دهنم پرید خب تخت دونفره اس بیا این گوشه بخواب اصلا فکر نمیکردم بخواد بیاد دیدم خم شد بالشت رو برداشت و گذاشت رو تخت و گفت باشه من خودمو کشوندم گوشه تخت و بخاطر تاپ و دامنم رفتم زیر پتو و پیش خودم داشتم فکر میکردم برم دستشویی و به این بهونه شلوار بپوشم ولی باز گفتم زشته و تصمیم گرفتم بخوابم سجاد هم خوابیده بود منم مقاومت میکردم ولی دیگه چشمام خمار خواب شده بود یکساعتی میگذشت از اومدن سجاد و اونم خواب منم عذاب وجدان فکرای که درمورد سجاد کرده بودم به کمر خوابیده بودم و یه ربع ساعتی خواب خواب بودم که تکون تخت بیدارم کرد یه لحظه یادم افتاد کجام و تکون حتما مال سجاده یکم سرم رو برگردوندم که متوجه تکون خوردنم نشه با دیدن یه صحنه تمام بدنم بی حس شد سجاد رو دیدم شلوارش رو درآورد و با شرت داره میاد دراز بکشه من همون طور که به کمر طاق باز خواب بودم و آرنج دستم روی پیشونی و چشمام بود ترس عجیبی گرفتم سجاد اومد خوابید من زیر نظر داشتمش دیدم خودش رو داره بهم نزدیک میکنه واقعا سوال بود برام یعنی جرات می کنه دست بزنه بهم که دیدم رکابیش رو درآورد و اومد کنارم و از تکون خوردن پتو و حسی که داشتم فهمیدم داره تلاش می کنه دستش رو بیاره زیر پتوم منم دیگه نمی شد پتو رو بپیچم زیرم دنبال این بودم که چکار کنم بترسه که یه لحظه نفهمیدم چطور تاپم رو داد بالا اصلا چطور لبه تاپ رو گرفت و چطور اینقدر تیز داد بالا که سینه هام کامل افتادن بیرون و حتی فرصت عکس العمل بهم نداد و شروع کرد خوردن سینه هام بقرآن باورتون نمیشه من که می خواستم اگه دستش خورد بهم عکس العمل نشون بدم وقتی داشت سینه هامو میخورد نتونستم نفس حتی بکشم اینقدر هنگ بودم که یه لحظه دیدم پتو رو کشید روی دوتامون در صورتی که من نفهمیدم کی اومد زیر پتو استرس عجیبی داشتم یه ربع داشت سینه هامو میخورد ولی من هیچ حسی نداشتم و تکون نمیتونستم بخورم همونجور که کنارم بود یه لحظه مک زدن رو قطع کرد و نمیتونستم ببینم چکار میکنه فقط دیدم داره می چرخه روم باز شروع به خوردن کرد و با پنجه پاهاش پاهام رو از هم باز کرد خودش نشست وسط پاهام و میدونستم دامنم رفته بالا تصمیم گرفتم اگه به شرتم دست زد دیگه بیدارشم و جلوش رو بگیرم یهو سنگینی یه چیز داغ رو روی کوسم حس کرد شرت پام بود ولی گرماش اینقدر زیاد بود که از روی شرت معلوم بود آره همون کیر خرکی بود خیالم از شرت که پام بود راحت بود یهو سجاد از خوردن سینه هام دست کشید و با دوتا دستش رونام رو داد بالاتر و دستمو از روی پیشونیم برداشت و شروع کرد گردن و لبام رو خوردن و پیله شد به لب گرفتن دستش رو برد لاپام و حواسم بود شرتم رو نکشه پایین که بیشرف قسمت لاپا شرتم رو گرفت و کشیدش سمت پام و سر کیرشو دم کوسم حس کردم دیگه هم میترسیدم از شما چه پنهون از کیرش و هم میدونستم نباید بذارمش لبام رو کشیدم از لباش بیرون و گفتم سجاااااد خاله خجالتم خوب چیزیه ها باز لب گرفت با دست زدم سینه اش و هلش دادم عقب که نشست و جفت دستاش رو دور کش کمر شرتم گرفت و به سرعت درش آورد شروع کردم آروم قسم دادنش دیدم خم شد و گفت خاله 9 ماهه زهرا نذاشته بکنم بهش گفتم منم 9 ساله شوهرم مرده باید اینکارو کنم من حرف می زدم و اون توی چشمام نگاه میکرد و کیرش رو لاپام بالا پایین میکرد من وقتی کیرش رو روی شرتم حس کردم یکم شهوت گرفتم ولی کنترلش کرده بودم ولی وقتی چند دقیقه کیرش رو روی خط کوسم بالا پایین کرد فهمیدم داره کوسم خیس میشه ولی باز مقاومت میکردم اما زمانی که سجاد خیسی کوسم رو حس کرد بوسیدم و کیرش رو هل داد داخل فقط سرش رفت ولی من آتیش گرفتم و شروع کردم با مشت به شونه اش زدن که درش آورد باز بهش گفتم سجاد پاشو خب باشه بذار شلوار بپوشم سینه بخور همین یه بار تا ارضا شی دیدم باز پامو داد بالا و داشت تنظیم میکرد هل بده که بغضم ترکید و با گریه بهش گفتم بیشعور اینجور نمیشه خب اذیت میشم نمیره توش خیسش کن که یه بوسم کرد و یه تف زد و کیرش رو کرد داخل که رحم ام درد گرفت خواست تلمبه بزنه بهش گفتم صبر کن یکم و باز دیدم شروع کرد سینه خوردن پنج دقیقه بعد کلفتیش عادی شد و با انگشت به کونش اشاره کردم چشمتون روز بد نبینه چهل و پنج دقیقه تلمبه میزد هی میگفتم زخم شد زود باش اونم میگفت الان میاد خودم هفت بار ارضا شدم تا آبش اومد از دستشویی اومدم با اخم دیدم باز دامن رو داده بالا خلاصه اون شب تا هفت صبح پیاده نشد من که مردم و زنده شدم دخترم هشت ماهه بود دوماه بعدش بچه بدنیا اومد و یکماه بعد زایمان هم بخاطر زایمان نمیتونست زهرا رو بکنه توی این سه ماه هر شب بگم دروغه ولی توی هفته حداقل پنج شب میومد سراغم و سکس یکی دوساعته میکرد بام فردای همون شب اول خجالت می کشیدم توی روش نگاه کنم و همین که شام زهرا رو دادم اومدم پایین شام بخوریم بعد شام وسایل سفره رو جمع کرد و خواستم ظرف بشورم بغلم کرد و نذاشت و ساعت ۹ ۳۰ رفتیم روی تخت که فقط یکساعت طول کشید بخاطر مخالفت من بتونه لختم کنه ولی دیگه از همون شب براش عادی شد مثل زنش بام برخورد می کرد منم اوایل بخاطر بزرگی کیرش خیلی اذیت میشدم ولی هفته دوم دیگه کوس خودم هم از قبل شام خیس می شد و میدونستم بعد شام عادتشه می بره منو توی تخت الان نوه ام یکسال و نیم اش هست و هفته ای یه بار باش سکس دارم بهش عادت کردم حتی مشاور خانم رفتم که راه بذاره جلو پام ولی اونم میگفت چون تنهایی و خودت هم شوهر نداری حتی اگه بخوای نمیتونی جلو خودت رو بگیری مگر اینکه دور بشی که کجا برم جالبه مشاور ازم میپرسید یعنی دخترت شاکی نمیشد شوهرش خونه تو می خوابه گفتم ویار داشت به شوهرش اونم خندش گرفت و گفت انگار همه چیز جور بوده که تو رو تسلیم خودش کنه جالبتر اینکه دیروز عصر اومده بود و بعد سکس بهم گفت میخوام دومین بچه رو بکارم بهش گفتم سجاد بخدا من مثل دوسال پیش نیستم نکنی یه وقت اینکارو من واقعا نمیتونم پا به پات بات بخوابم اونم پیله که الان که بهتر از دوسال دیگه اس از الان ناراحتم چون میدونم سجاد طبعش خیلی داغه زنش نباشه تقریبا هر شب کوس میخواد و درسته کیرش آدمو حال میاره ولی بخدا بعد ارضا شدن انگار آتیش توی کوسم روشن کردن خدا بیامرزه شوهرم رو فکر کنم ببینه چطور سجاد منو اینور اونور می کنه و منو واقعا جر میده اون دنیا یه لحظه آروم نداره بخدا موندم از یه طرف نمیتونم نه بهش بگم اینقدر که عادی شده براش و از یه طرف از دخترم میترسم که بفهمه فعلا که تا تنها باش میشم میدونم باید شرت نپوشم که آقا راحت باشه اینم شانس منه از دوماد نوشته. زهرا با یه بلوز كه خیلی تنگ بود و سینه های نازش مثه دوتا نارنج ازش زده بود بیرون و باعث میشد من بیشتر حشری بشم. منم كه از شدت ناراحتی حرفی برای گفتن نداشتم با تكون دادن سر حرفای محمد رو تایید میكردم تو دلم داشتم زهرا رو نفرین میكردم كه یهو موبایلم زنگ خورد زهرا بود داد میزد كه چرا دیر كردی خیلی زود برگشتیم به موقعیت ذكر شده زهرا رو با خواهرش دیدم محمد رفت كنارشون منو پیاده كرد و گفت وقتی كارم تموم شد بهش زنگ بزنم تا بیاد دنبالم بد گازشو گرفت ورفت. با گریه گفتم غلت کردم ؛ گفت که به مامانم میگه! شامو كه خوردیم صدای در شد شوهر خواهر زهرا بود زهرا در اتاقش رو قفل كرد خواهرش هم رفت پیش شوهرش تا شك نكنه زهرا لباسش رو در اورد و من اون موقع بود كه اندام زیبای زهرا رو كه مث یه حوری بهشتی بود رو جلو چشام میدیدم. یه چیزه دیگه فهش ندید که حواله خودتون میشه ؛ من ایدا هستم 19 سالمه و درس رو رها کردم! اولین باری بود همچبن حسی داشتم بعد کیرمو گاز گرفت اصلا بلد نبود ساک بزنه با دندون کیرمو گرفته بود سرشو تکون میداد منم راست کرده بودم تا اینکه یکی از همسایه ها در پارکینگ رو باز کرد سریع شلوارمو کشید بالا گفت اگه به کسی بگی دیگه باهات بازی نمیکنم منم قول دادم. خالم خیلی راحته با من تو خونه اکثرا تاب میپوشید با یه شلوارک نازک ساپورتی که تا رو زانوش میومد سینه هاش خیلی تپل و نازن وقتی چای میاورد واسم یا صبحونه میزاشت و خم میشد قشنگ وسط سینشو میدیدم مممممم اووووف چه سینه هایی چه لرزشی ممم. رفت جلو کمد حوله رو گذاشت رو تخت فقط شرت و کرست برش بود آخه خالم خیلی با من راحت بود بعضی وقتی کنار هم می خوابیدیم و از این حرفا اما نمی تونستم موقعیتی پیش بیارم که بکنمش. منم منم خیلی ازش خوشم اومده بود نمی دونم كه چطور شد كه همه خداحافظی كردن ورفتن ولی زهرا جون هنوز كنار من نشسته بود یه خورده با هم از خودمون گفتیم بعد اونم شماره تلفن خونشون رو به من داد بعد با عجله رفت طرف اتوبوس و رفتن بعد چند روز ما هم برگشتیم خونه. کیرمو یه خورده کشیدم به چوچولش بعد با یه فشار کلاهک کیرمو فرستادم داخل. COM کلیپ سکسی ایرانی و فیلم سکسی ایرانی زهرا بابائی, free sex video. هیچ فكر نمیكردم كه اندامش این قدر قشنگ باشه اومد كنارم نشست منم فرصت رو غنیمت شمردم و یه لب طولانی ازش گرفتم. سلامداستان رو که خوندین نظر یادتون نره تا واقعی یا تخیلیش ثابت بشه ماجرا مربوط میشه به علاقه من و زهرا جون خاله خوشگلمعمه من الان 19 سالشه و ابراز علاقه من به اون از 3 — 4 سال پیش بودقدش 165 وزن 60 سینه هاش برجسته و سایزش 80 بدنش هم گندمی که هروقت یتدش میافتم کیرم سیخ میشهماجرا از اون جا شروع میشه که من تو گوشی خودم عکس سکسی زیاد داشتم یک بار که خونه اونا بودم گفت گوشیتو بده آهنگ گوش کنم منم بهش دادم بعد بهش گفتم بده یک آهنگ قشنگتر بیارم زود یکی از عکسهای سکسی رو آوردم صفحه اصلی و گوشی رو دادم بهش تا چشمش به عکس افتاد خندید با خودم گفتم آخیش…. داشت آبم میومد سریع خوابوندمش و آبمو ریختم رو سینه هاش. منم کشیدم بیرون از کسش و یک تف انداختم رو سوراخ کونشو با انگشتم کردمتو ، انگشتمو در اوردم یک تف دیگه انداختم رو سره کیرمو گذاشتم دره کونش و اروم اروم فشار میدادم تو که دردش میگرفت و اهی از سره درد میکشید. دیگه دوهزاریم افتاد گفتم خاله جونم — گفت خفه شو! کاندومو در آوردمو آبش که از اول کار بند نیومده بود رو کشیدم در سوراخش و کیرمو یواش یواش هل دادم تو. خودم:سن 16 قد 169 وزن 62 کیرم 17cm. این داستان از زمانی شروع شد که ما خونه جدیدمونو خریده بودیم من اون موقع 5 سالم بود تک فرزند هستم یه آپارتمان4 واحده که همه بچه هاشون بزرگ بودن الا دختر کوچیکه واحد بالایی که اونم 3 سال ازم بزرگتر بود اسمش هم زهرا بود تنها هم بازی برای هم بودیم آپارتمان ما هم حیاط نداشت تنها جای بازی پارکینگ بود ته پارکینگ یه جا داشت که با توجه به امکانات موجود فقط یه بازی میشد کرد اونم خاله بازی بود 3 سال به همین وضع گذشت من 8 ساله شده بودم و زهرا 11 ساله من هنوز از مسائل جنسی و فرق خانم و مرد چیزی نمیدونستم ولی انگار زهرا دیگه به سن بلوغ رسیده بود شایدم فیلم سوپر داداششو دیده بود گفت اینبار من مادر میشم تو هم نی نی کوچولوی من میخوام بهت شیر بدم منو مثل بچه ها بغل کرد و یکی از پستونهاشو آورد بیرون گفت بخور پسر خوبم پستونهای کوچیک و سفتی داشت من که حالیم نمیشد این چیزا بعد دیدم چشماشو بسته و نوک اون یکی سینشو میمالونه اون موقع فکر میکردم میخارونه بعد گفت حالا باید کهنتو عوض کنم منم مثل بچه ها خودمو لوس کردم که یهو شلوارمو کشید پایین میدونستم شلوار کشیدن پایین عیبه ولی نمیدونستم چرا. انگشتشو کرد تو کونم ؛ درد داشت زیاد تا 4 انگشت هم کرد من اشکم جاری شده بود اما حال میکردم ؛ سرتونو درد نیارم 20 دقیقه ای گذشت خیلی سوراخم گشاد شده بود ؛ بعد مامانم زنگ زد و گفت اماده شین میخوایم بریم مهمونی؛ تمومش کرده بودیم ؛ و خالم بهم گفت بازت میکنم ؛ گفتم تو خواب ببینی؛ تو داستانه بعدی میفهمید باز شدم یا نه. منم گرمی هوا رو بهونه کردم قانع نشد. اوووووف چقد داغ بووود یه آهی کشید هی میگفت تن تر تند تر زود باش پویا پارم کن منم شرو کردم به تلنبه زدن یه چن دیقه ای طول نکشید که عرق کرده بودیم بدجور هردوتانون بهش گفتم خاله داره مال من میاد فورا گفت بریز توش بعد که همینو گفت هودمو انداختم رو خالم سینشو با دهنم میخوردم که ابم ریخت تو کسش که بعدش هی با دستش خالم داشت کیرمو میمالید به کسش بعد دیدم نفسایه خالم بدجوری تند شده و اه و ناله میکنه که اونم بعد چن دیقه دیدم یه هو لی حرکت شدو کسرمو هی فشار میداد بکنه تو هودش منم فشارش میدادم محکم بغلم کردو شل شد یکم همونجوری تو بغل هم بودیم که من اومدم این ور که خالم بلند شد گفت برم دوشمو بگیرم تو نمیای منم رفتم باهم دوش گرفتیم یه عالمه تو بغل هم زیر دوش بودیمو اومدیم بیرون بغده اون روز من یه ماه اونجا بودم خیلی سکس داشتیم باهم اکثرا وقتی شوهرش ساعت ۶ میرفت شرو میکردیم بعضی روزا هم فقط دست بازی میکردیم…شرمنده طولانی شد اولین خواستم تمامی جزیاتو بگم این بهترین خاطره ی زندگیمه… واسه دفه بعد سکس با زندایی مم واستون مینویسم و دختر داییم اینو بگم بد فک نکنین ولی خودشون دوس داشتن منم … نوشته: کامران. سینه به سینه بش چسبیدم داشتم زیر گلوشو میک میزدم و بوس میکردم که صدای نفس هاش تغییر کرد دستمو یواش از پشت کردم تو شرتش و سوراخ کونشو انگشت میکردم ، باورمون نمیشد که داریم این کار میکنیم. ماجرا از اونجایی شروع میشه كه من برای مداوای پسر خالم به همراهشون رفتیم یزد چند روزی كه اونجا بودیم خیلی تنها بودم ودوست داشتم زودتر كارامون تموم بشه وبرگردیم خونه یه روز كه حوصلم سر رفته بود خواستم برم تلفن كارتی زنگ بزنم خونه از هتل كه اومدم بیرون دیدم یه اتبوس جلو هتل پارك كرده وچند تا هلوی خوشگل ازش پیاده شد جلوتر كه رفتم فهمیدم از همشهریای خودمون هستن من بندری هستم تلفن زدن رو بیخیال شدم و نشستم به سر كله زدن باهاشون خیلی زود با هم پسر خاله شدیم بعد گفتن كه دارن از مشهد میان وبرای نماز انجا واستادن باهم رفتیم روی صندلیهایی كه همون نزدیكیها بود نشستیم یه دوربین داشتن كه همشون باهاش یه عكس یادگاری با من گرفتن یكیشون كه اسمش زهرا بود و خوشگل تر از همه هم بود بدجوری منو دید میزد. شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، همینطور میتونید با ثبت نام در سایت آویزون از سیستم دوست یابی استفاده کنید. فهمیدم که اونم ارضا شده و حالا نوبت کونشه. از حموم که اومدم بیرون تازه برای اولین بار بود که بدنشو بدون پوشش اضافه میدم. کیرم تو کونش جا گرفته بود و عقب جلو میکردم تا دیدم که دیگه از درد خبری نیس من دراز کشیدم رو کاناپه و اون گفتم بشینه رو کیرم. دل و زدم به دریا رفتم تو اشپزخونه دیدم زهرا داره ظرف ها رو میشوره از پشت اومدم بغلش کردم دست هامو انداخته بودم دور شکمش و سفت گرفته بودمش دیدم ، دیدم اونم ممانعتی نکرد و خوشش اومد و شروع کردم پشت گردنشو ماچ کردن ، بوس های ریز و گاهی هم گاز ریز میگرفتم ، کم کم دستامو بردم طرف سینه هاش ، از بس که شهوتی شده بود سینه هاش سفت شده بود و نوکش سیخ ، داشتم سینه هاشو مالش میدادم. پاهایی دراز و کشیده و پر ، کونی درشت ، کمری باریک ، سینه 85 و موهایی بلند. منم كه یه خورده فكر كردم تازه یادم اومد همون دختری بود كه یزد با هم اشنا شده بودیم راستش خیلی تعجب كردم چون به من گفته بود كه خونمون بندر عباسه ولی ما میناب زندگی میكردیم بد اومد طرف من منم. سلام بدون توضیحات برم سر اصل مطلب سعید هستم دختر باجناقم خیلی هیکل ردیفی داره من اصلا تو نخش نبودم تا اینکه یه روز دیدم توی بیتالک پستهای سکسی گذاشته عکسهایی با سرووضع سکسی زنگ زدم بهش وگفتم اینا چیه گذاشتی اونم کپ کرد وافتاد به غلط کردن چون اگر پدر مادر و داییهاش میفهمیدن سرشو میبریدن گفتم باشه به من چه خود دانی گذشت تا چندوقت پیش که اومده بودن خونه ما مادرش با زنم رفته بودن بیرون تنها خونه ما مونده بود من از سرکار اومدم دیدم تنها خونه س بعداحوال پرسی واینا رفتم پای کامپیوترم نشستم دیدم اومد گفت رممو برام پرمیکنی اهنگ وچیزای دیگه گفتم اهنگ باشه اما چیزای دیگه اسم داره بگو هرچی میخوای دارم گفت عکس فیلم بازی گفتم باشه پس خودت بشین هرکدومو خواستی بریزم واست اومدم رو پوشه عکسهای نیمه سکسی گفتم اینا رو میخوای گفت اره گفتم نکنه عکس سکسی میخوای روت نمیشه بگی گفت اره دیگه گفتم فیلم هم دارم میخوای گفت اره بریز گفتم پس نگاه کن بگو کدومو دوستداری چندتاشوکه گذاشتم نصفه نیمه نگاه کرد دیدم چشاش قرمز وخمارشده گفتم چیه حالت خرابه ها گفت بدجوری گفتم میخوای راحتت کنم بااشاره تائید رفتم توکارش خابوندمش زمین وشروع کردم دست کشیدن روکوسش ومالوندن سینه هاش از رو لباسش دیدم واقعا تواوج شهوته دستموبردم توشلوارش شروع کردم به مالوندن کسش تا ارضاش کردم گفتنم بلند شو که الان میان وبگامیریم این شد شروع رابطه سکسی ما فرداش مادرش بازنم رفته بودن بیمارستان واسه بچه نوزادشون که بیمارستان کودکان ازما خیلی فاصله داشت منم تا موقعیت رو فراهم دیدم ازسرکارباهزاربدبختی پیچوندم اومدم خونه دیدم بله زهراجووون اینقد فیلم سکسی نگاه کرده داره جرمیده خودشو گفتم بازکه شیطون شدی گفت ول کن ای چیزارو بیا زود باش دارم میمیرم وااای دوستای عزیز وقتی لختش کردم دیدم واقعا پسر پیغمبر این کوس وکون وسینه رو ببینه منکر همه چی میشه چه برسه به من از زیر گوشش شروع کردم خوردن وبایه دست مالوندن کوسش وبایه دست مالوندن سینه هاش واروم اروم می اومدم رو به پایین تا ارسیدم به سینه هاش سینه هاش بزرگ بودن وسفت وقتی میک میزدم سینشو دلم میریخت از شهوتی که بهش دست میداد وخودمم که هیچی حالیم نبود بعد چنددقیقه شروع کردم به خوردن کوسش وای که ندیده بودم همچین کوس گوشتی ونرمی خلاصه برش گردوندم وحالت سگی گذاشتمش همینکه کیرکو دید گفت وای چه کیر بامزه ای اینقد فیلم دیده بود کیرمنو به کیر حساب نمیکرد میگفت این دوله منم دیدم نه فک کرده به همین راحتی کیرمو مالوندم به کوسش اینقد خیس شده بود که تمام کیرمو خیس کرد بعد سوراخ کونشو خوب خیس کردم گذاشتم دم سوراخش اروم فشار دادم که دردش نیاد بعد با یه دست از زیر کوسشو میمالیدم که حشرش بزنه بالا واذیت نشه دیدم نه ارومه یواش یواش تا ته کردم تو بعد چند دقیقه دیدم ارضاشد منم از شوت اون ارضا شدم وهمه رو خالی کرد تو کونش بعد اون قضیه چندبار باهم سکس از عقب داشتیم الانم هستش وهروقت بخواد وموقعیت دوتامون جورباشه میاد یا من میرم کونشو میکنم و ازمم راضی دوستان عزیز ببخشید طولانی شد نوشته. موقع ناهار از خودم پرسید ، شرایط زندگیم ، سنم و … منم گفتم یه ادم لیسانسه خیاط و شرایط مالی متوسط اونم کم و بیش راجب خودشو زندگیش واسم تعریف کرد منم دیدم که واقعا زن خود ساخته ای بوده که بعد طلاق از همسرش برای خودش زندگی مستقلی ساخته بود. بعد یه ده پونزه دیقه ای خالم صدام کرد منم رفتم تو اتاق پشت در حموم گفتم جان خاله جون گفت میتونی بیای پشتمو کیسه بکشی…اوووووف ممممم منم پررو از خدا خاسته گفتم چشم الان میام رفتم تبشرتمو در اوردم یه شرت کوتاه داشتم پوشیدم رفتم تو…خالم پشت به در رو صندلی نشسته بود یه بدن سفییییید تپل یه سوتین مشکی شورتشم قرمز اوووف داشتم دیونه میشدم همون لحظه که خالمو اونجوری دیدم کیرم داشت راست میشد بعد خالم برگشت گفت اومدی گفتم اره بعد تا منو دید گفت این چه وضعشه…گفتم خب خاله جون واسه اینکه خیس و کفی نشم اینطوری اومدم. تو راه بودیم که من داشتم ریز به رون و سینه هاش نگاه میکردم و حسرت اونا رو میخوردم که چرا مال من نیست! دیگه داشتم غزل خداحافظی رو میخوندم که! البته بعضی از جوان حرام لقمه و حرام زاده که رابطه جنسی با محارم خود داشتن ؛ بی جیره و مواجه داستان کثیف خود را منتشر کردن به سود امریکا و اسراییل کثیف که حتی در خود کشورهای توسعه یافته هم تحت هیچ شرایطی این رفتارها صورت نمیگیرد. سینه هاش به حدی بزرگ بودن که براحتی هر کدومش کف دستمو پر میکرد ، دیدم نفس هاش نا منظم و بلند تر شده ، در همون حین یک دستمو بردم سراغ شرتش کسش پف کرده بود. خاله الکسیس به مدرسه میرود و گاییده میشود منم که آدمی هیز و چشم چرون و البته خوش بیان هر طور شد خودمو تو دلش جا انداختم. راستی یادم رفت بگم كه زهرا جریان منو به خواهرش گفته بود و وقتی منم ازش سوال كردم گفت ما خواهرهای نا تنی هم هستیم وبا هم خیلی راحت هستیم خلاصه وقتی دیدیم كسی نبود برگشتیم سمت خونه خیلی ناراحت بودم از اون طرف هم محمد با خنده هاش منو بیشتر عصبانی میكرد و میگفت درست حسابی كیر خوردی سر كاری بود نه. منو زهرا هم كه تنها بودیم داشتیم كم كم تو حس میرفتیم. یه روز از تو مغازه شماره زهرا رو گرفتم ولی خودش گوشی رو بر نداشت واسه همین منم دیگه بی خیا ل شدم یه 2 ماهی گذشت منم تقریبا هم همه چیز رو فراموش كرده بودم یه روز جلو مغازه با چند تا از دوستام داشتم حرف میزدیم كه دیدم یه دختر به من خیره شده و میخنده. تمام فیلم ها ی سکسی و داستان های سکسی که در این سایت قرار داده شده اند رایگان میباشند. شروع کردم به خوردن نوک سینه هاش و انگشتمو تو سوراخ کونش فشار میدادم ، داشت از خر کیفی میمرد. کرستشو که باز کردم دو تا هندونه سفید با نوکی با رنگ قهوه ای روشن پرید بیرون و منم عین یه بچه شیرخواره شروع کردم به خوردن سینه هاش. به طوریکه با ایجاد داستانهایی راجب اشخاصی که به عنوان ناموس هر فرد شناخته میشه سعی در بی غیرت کردن مردها و بی عفت کردن زنهای، خانواده میگردند. نشستم لب تخت اونم رفت پایین تخت و شرتمو در آورد شروع کرد به ساک زدن. داستان سکس من با زهرا خانم رضایی از اونجایی استارت خورد که روزی به دلیل نوسان جریان برق و نبود محافظ ولتاز تعدادی از وسایل برقی کارگاه خراب شد. بعد رفتم سراغ كوسش شرتشو در اوردم كوسش خیس خیس بود معلوم بود یه بار ارضاء شده زبونم رو گذاشتم رو چوچولش و حسابی تابش دادم بعد بلند شدم یه نگاهی بهش كردم خودش فهمید كه دیگه نوبت اونه كه واسه من ساك بزنه كیرمو به دهن گرفت و با ولع تمام میخورد خیلی حرفه ای بود منم حسابی داشتم كیف میكردم بعد یه چند دقیقه ای به پشت خوابوندمش روی تخت ولی اون برگشت و گفت از جلو بزن اول تعجب كردم فكر كردم كه داره شوخی میكنه ولی اون دوباره خیلی جدی حرفش رو تكرار كرد بهش گفتم دیوونه تو دختری میدونی اگه این كار رو بكنم چی میشه گفت اهمیتی نداره از این به بعد ما دوتا دیگه مال همیم ولی من قبول نكردم راستش یه جورایی دوسش داشتم و نمی خواستم اذیت بشه. کیرمو فرستادم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن. با یه زیرکی تونستم کسشو از زیر در دستشویی دیدم. گفت بیا بریم خونه من برو دوش بگیر ناهار بخوریم برگردیم. مطمئن بودیم که مامان وبابام تا فردا نمیان لخت تو بغل هم خوابیدیم. بعد یه مدت عقد کرد منم تو کیفش کاندوم پیدا کردم. کیرمو دید ولی رو خدش نذاشت از کنارم رد شد. بعد از یه مدت ساک زدن بلند شد رفت از تو کیفش یه بسته کاندوم آورد و برام کشید رو کیرم. به من گفت بیا بریم یک تکنسین پیدا کنیم تا اول سیم کشی های کارگاهو درست کنه بعدشم چندتایی محافظ ولتاز بخریم. بلاخره با خودم تصمیم گرفتم که امروز باید من کاری رو که مدت ها به دنبالش بودمو تموم کنم. خاله الکسیس به مدرسه میرود و گاییده میشود طبق معمول سره کار وقت استراحت پا رو پا انداخته بودم و دراز کشیده بودم ، داشتم به کارهایی معوقه از قبلم فکر میکردم. خلاصه رفتیم خونش ، من تا رسیدم ، سریع رفتم حموم و دوش گرفتم. تمامی این داستانها تو اتاق فکر یهودیها کلید میخوره. سازمان سیا آمریکا با همکاری بزرگترین دانشمندان سیاسی و علوم سکسی اسراییل طی توافقی یکی ازبزرگترین راههای تخریب خانواده رو در ایران کلید زدن. کسشو از کنار شرتش در اوردم شروع کردم به خوردن. تمامی حقوق سایت کیلپ سکسی محفوظ است. بر عکسش کردم یک بالشت گذاشتم زیر شکمش کونو و کوسشو قمبل کردم چه کونه درستی داشت. حدود ساعت6 بعد از ظهر بود كه مغازه رو تعطیل كردم و رفتم خونه محمد بعدش با هم رفتیم به ادرسی كه زهرا جون بهم داده بود ولی وقتی رسیدیم اونجا هیچ كس منتظر م نبود اخه قرار بود زهرا با خواهرش بیان لب جاده و منتظر م بمونن. من که رفتم اونجا خیلی طبیعی چند روز گذشت بعدش من رفتم ثبت نام کردم تو اموزشگا که گفتن چند روز دیگه بهم زنگ میزنن که برم سر کلاسا منم اکثرا خونه بودم با خالم. مونده بودم که چطور بحث سکس رو وسط بکشونم که ناراحت نشه تا اینکه یک روز تو کارگاه دراز کشیده بودم ، خسته ، بوی عرق میداد لباس کارام ، کثییییف. ما همیشه تمام تلاش خودمون رو برای اضافه کردن موارد جدید به سایت برای مشتاق نگاه داشتن عزیزانی که به مسائل جنسی و پورن علاقه دارند انجام میدیم. برگشت گفت چیکار میکنی؟ بدون اینکه بهش جواب بدم گذاشتمش روی تخت و شروع کردم خوردن لبهاش. گفتم این چیه دیگه زهرا؟ گفت نترس دیگه مرد شدی. رفتم رو نرده تختم نشستم لباسامو به جز شرت در اوردم. کلیپ سکسی ایرانی و فیلم سکسی ایرانی زهرا بابائی. از پشت ، سره کیرمو کردم تو کوسش شروع کردم به تلمبه زدن از بس که کونش بزرگ بود صدای تلمبه هایی که میزدم بلند بود ، چه صحنه ای شده بود. بعد دراز کشیدم رو تخت و اومد به حالت 69 روم قرار گرفت و قطرات باقی مونده آبمو میمکید و منم کس خیسشو میخوردم. بعده ی بیس مین سکس ریختم ولی اون هنو ارضا نسده بود پاشدم ک برم بیرون گف هنوز سیخه گفتم خب ک چیگف بیا بکن ارضا شم منم از مجبوری باز ادامه دادم ولی اصن حال نکردم تا ارضا شد بعدش رفتم و از خودم مثه سگ بدم اومد ولی ب سع بار بعدش سکس کردیمو الان اصن ندبذمش و حتی پیامم بهم نمیدیم ولی من پسر خالمو میبینم و از خودم بدم میاد این خلاصه کل موصوع بود و واقعی نمیدونم چرا نوشتم ولی خاستم ببینم شما چ فکری چ نظری دارید ک میدونم همش توهینه ک لیاقتمه. اونم با دستش با کیرم بازی میکرد. روز های اول یادمه که خیلی سخت گیرانه و جدی با ما برخورد میکرد تا اینکه کم کم با ما آشنا شد و کمتر سخت میگرفت. شهوتی شده بود و مقاومت نمیکرد. نری به کسی بگیا دعوامون میکنن. تازه یه خرده هم ترسیدم که چرا اون دودول منو گرفت واسه من دراز شد ولی واسه اون نشد نکنه من مریض شدم….。 。 。

7

سکس با زهرا جون دختر باجناقم

♻。 。

13
。 。

سکس با خاله زهرا تپل

⌚。 。 。

3
。 。

سکس با خاله زهرا تپل

♨。 。 。

13
。 。

حاملگی دخترم و سکس با داماد پررو

😄。

خاله الکسیس به مدرسه میرود و گاییده میشود

✌。

2
。 。

سکس اتفاقی با خاله زهرا

👈。

14
。 。

داستان سکسی لز من و خاله ام

🚀。 。

6
。 。

سکس با خاله جون!!!

♨。 。

1
。 。